صاحب مجلس عزا، کجایی روضه خون
دوباره خون چشم تو، کجا شده روون
دیگه برگرد امام عصر، توو صحراها نمون
توو صحراها نمون
تا کی باید تو بی قرار باشی
در انتظار چند تا یار باشی
وقت مرور روضه ها تا کی
دائم به حال احتضار باشی
مقتل جلو چشماته همواره
صبح و مساء اشکای خون داره
هرروز سال تو محرم شد
خنجر می بینی و رگ پاره
یارب به خون حنجر خشک شهید بی گناه العجل
به پیکری که شد رها بر روی خاک قتلگاه العجل
زینب داره لطمه زنان بر روی تل میگه با آه العجل
یاربنا عجل فرج
یاربنا عجل فرج
السّاعه…..
🌸🌸🌸🌸🌸
نبینم که افتاده ای توو خاک و خون عمو
پیکر تو با قتل صبر، شد لاله گون عمو
اومدم جونمو عدو بگیره جای تو
آخه در انتظار توس یه کاروون عمو
یه کاروون عمو
دستم اگه جدا شده از تن
مقابلت با کینه ی دشمن
نکن عمو خودت رو ناراحت
شد آرزوم توو راه تو مردن
بودی برای من مث بابا
حال چطور بگذارمت تنها
بابام حسن شاد میشه وقتی که
توو آغوش تو جون میدم اینجا
دیدم که قاسم قد کشیده زیر نعل مرکبای اعدا
دیدم که رفتی علقمه برگشتی از پیش عموجون تنها
حالا دیگه حقّم بده ، شد واسه من مثل جهنّم؛ دنیا
یارب به حقّ کودکی که توی مقتل داده جون العجل
به بی گناهی که توو آغوش عمو شد غرق خون العجل
در بین مقتل داره عبدالله میخونه بی امون العجل
یاربنا عجل فرج
یاربنا عجل فرج
السّاعه…..
🌸🌸🌸🌸🌸
من می میرم ولی برات خیلی دلواپسم
دور تو چند تا لشکره، عموی بی کسم
ساعتی دیگه جسم مون،به زیر دست وپاس
توی مقتل به آرزوم اینجوری میرسم
اینجوری میرسم
میخوام مث تو گوشه ی گودال
با نعلای تازه بشم پامال
امّا به فکر عمّه جانم که
از دیدن زخمام میره از حال
چون تو سر من هم جدا میشه
پیش تنت، جسمم رها میشه
بر روی نیزه ها سر پاکم
اسباب زجر ِعمه ها میشه
با دیدنم بر روی نیزه میشه هر دم نیمه جون مادرم
گاهی جلوی چشم او میفته از بالای نیزه سرم
آروم میشه با تازیونه روبه روی دیده های ترم
یارب به حقّ کودکی که توی مقتل داده جون العجل
به بی گناهی که توو آغوش عمو شد غرق خون العجل
در بین مقتل داره عبدالله میخونه بی امون العجل
یاربنا عجل فرج
یاربنا عجل فرج
السّاعه…..
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)